حضور پسرکم ابوالفضل جان در اولین ماه محرم
السلام علیک یا شهید کربلا
پسرک عزیزم
شاهزاده ام
ابوالفضل مامانن
چی زود یکسال گذشت
سال گذشته همین موقع بود که متوجه شدم
یه قلب کوچکی در بدنم میتپه
وخداوند تو رو بهمون بخشید
فرشته کوچکم....
امسال تو کوچکترین فرد عزادار روضه مابودی
با لباسی که خودم برات طراحی کردم با ماژیک
قصد داشتم از ایران برات لباس محرمی بیارم
قسمت نشد بریم



امسال هم مثل سالهای قبل روضه خوانی بود شهر ما
شب شام غریبان رو هم خداوند قبول کنه ما گرفتیم پسرم
مراسم رو خونه برگذار کردیم
برای شام همگی رفتیم مسجد
چون مسجدمال ترکها هست
نمیزارن اونجا عزاداری کنیم
چون اهل تسنن هستن
وای که چقدر خاطرخواه داری شیرینک
سرت دعوابود که بغلت کنن
ماشالله هزار ماشالله خیلی بچه آرومی هستی
همه میگن بخاطر تاثیر اسمته
الان دیگه رفتی تو 5ماه برای اولین بار برات غذا دادم
اونم نذر امام حسین
انشالله بزرگ بشی
سینه زن و غلام اهل بیت بشی عزیزدل مامان
و بهت افتخار کنم😢
راستی شب عاشورا بود که منو دخترا (دوستام )
متوجه شدیم بابا میگفتی
ازون روز تاحالا همش با خودت بابا میگی
اینقدر بابایی جونت خوشحال شدن که نگوو😎😄
درضمن از مسجد که بیرون شدیم متوجه ماه شدیم
روش نوشته شده بود یاحسین



( ماه میگوید حسین با آه میگوید حسین ) 😢😢
اقاجان یا امام حسین جان
تموم زندگیمان به فدات💕


حضور پسرکم ابوالفضل جان در اولین ماه محرم 

